بى بى سى هم به کمک مروجین داخلی فارسی پیوست!- ج. بایات بیلی
باشگون(دوشنبه) ۷ بهمن ۱٣٨۷ - ٢٦ ژانويه ۲۰۰۹
ج. بایات بیلی: تلویزیون دولتی ایران موسوم به IRIB که از تهران پخش می شود، قبل از آن که مروج اخلاق و مدنیت دینی باشد؛( چیزی که قاعدتا باید دغدغه طبیعی جمهوری اسلامی باشد) امروزه به پایگاهی تمام عیار، برای ترویج زبان فارسی و باورهای کویرنشینان ایران تبدیل شده است. وقتی می گوییم IRIB مروج زبان فارسی است، یعنی اینکه این رسانه به مثابه یک قشون فاتح عمل می کند و در این میان نه به نصیحت مشفقان و نه به تهدید مظلومان، توجهی نمی کند.
راستی اگر IRIB یک شبکه ملی است؛ چرا فقط زبان و فرهنگ یک قوم برگزیده را ترویج می کند. چرا نشانی از سایر اقوام و ملل در آن دیده نمی شود. آیا نابغه ها معتقدند که ملت فارس بسان قوم یهود، قوم برگزیده نجد ایرانند. اگر نه چنین است چرا طاقت ندارند زبان ترکی را در کنار زبان فارسی ببینند. در حالی که ما افتخار می کنیم، نظامی و شهریار به زبان فارسی هم شعر گفته اند؛ این حق را هم داریم از نوابغ محترم بپرسیم؛ چرا شاعران شما ترکی یاد نمی گیرند تا شعر ترکی هم بگویند؟؟ حالا یاد نمی گیرید، لااقل بگذارید ما خودمان زبان و ادبیات خود را پاس بداریم.
IRIB طوری عمل می کند که گویی فقط برای اصفهان و سمنان و دماوند پخش می شود. گویی هیچ فرهنگ و زبان و سلیقه ای دیگرگون، در حیات آدمهای این سرزمین وجود خارجی ندارد. IRIB با تمام وجود به فارسی سازی ملل ترک، کرد، عرب، بلوچ و ترکمن و حتی اقوامی مثل لرها و گیلکها و طبری ها و تاتها اقدام می کند. شما اگر 24 ساعت به کانالهای IRIB توجه کنید، شاهد ولع و حرصی شدید خواهید بود که سعی دارد در عرض چند ماه، پروسه فارسی سازی را که از دوران رضا خان شروع شده، به پایان برساند. البته برای یک انسان اخلاقی که پایبند و معتقد به حقوق انسانی جوامع است، این رفتار نشان دهنده یک انسداد و انحصار فکری و زبانی است که با هیچ کدام از موازین مدرن انسان متمدن سازگار نیست.
این از عجایب روزگار است که ما از یک «رسانه و مدیا» فقط یک نوع تفکر و تحلیل و اخبار سیاسی، اجتماعی و.... دریافت کنیم، آن هم به یک زبان محدود که به هیچ وجه در بیرون از مرزها کسی چیزی از آن نمی داند. اصولا، سازمانی که اسم رسانه را یدک می کشد، نمی تواند انحصاری باشد. چنین تشکیلاتی اگر تک زبانه و تک فکری شد، نه تنها دیگر رسانه نیست، بلکه بلند گویی است برای تبلیغ حاکمان و قدرتمندان.
نابغه هایی که البته بر پول نفت و مالیات شهروندان تکیه کرده اند، امروزه به این نتیجه وحشیانه رسیده اند که با ایجاد تصلب و انسداد در ادبیات، اندیشه و زبان، می توان پروسه فارسی سازی را در حداقل زمان نهایی کرد. در چنین رویکرد عملگرایانه ای، نه انسانیت، نه دیانت و نه حقوق بشر، هیچ کدام جایی ندارند.
جالب است نابغه های رسانه ای، در تهران برای هر امر دگراندیشانه ای فکر مقابله ای در آستین دارند؛ اما برای مقابله با شبکه های فارسی لس آنجلسی که خود آنها را فاسد می خوانند، هیچ اقدامی نمی کنند. به نظر می رسد این نوابغ می دانند، اگر چه آن شبکه ها معلومات دینی به مردم نمی دهند، اما حداقل زبان فارسی را در ذهن منتقدین حکومت، زنده نگه می دارند و این دستاورد کمی نیست.
IRIB کاری کرده است که نه تنها اخبار و برنامه های کودک و سریالهای آن به مروجین فارسی تبدیل شده است، بلکه آگهی های تجاری، مرثیه ها، اعلام وضع هوا و اوقات شرعی و همچنین فیلمهای هالیوودی هم در راستای یکسان سازی زبانی و آسیمیلاسیون زبانهای غیر فارسی خصوصا ترکی مسلح شده اند.
در هفته گذشته BBC هم با تاسیس شبکه فارسی، به جمع شبکه های همرنگ IRIB و شبکه های لس آنجلسی فارسی زبان پیوست؛ تا بمباران رسانه ای ذهن ایرانیان، کاملتر و جامعتر شود.
اگر چه در دوران انقلاب، نقشBBC در رساندن پیام و صدای انقلاب و رهبران اسلامی ایران در دوره محمدرضا شاه بر هیچ کس پوشیده نیست اما این BBC همان شبکه ایست که زبان ملل ایران را به رسمیت نمی شناسد. BBC همان شبکه ایست که فقط زبان حکومتی فارسی را به رسمیت می شناسد. BBC همان شبکه ایست که وقتی ترکان در تهران، تبریز، ارومیه، اردبیل، زنجان، قزوین و.... که به خاطر توهین و اهانت روزنامه دولتی ایران به ترکان دست به تظاهرات و اعتراضات خیابانی زدند؛ آنها را ندید. البته این خبر و رویداد تاریخی را IRIB و CNN هم ندیده بودند. روشنفکران و رسانه های تهران هم ندیده بودند. اصولا ندیدن بعضی از حقیقتها، مخرج مشترک تمامی فرزندان BBC است. اینها هنوز هم نمی بینند که چگونه فرزندان معصوم ترکان در ایران در مقابل چشمان بیچاره والدین خود، مسخ و آسیمیله می شوند و تبدیل به کودکانی بی ریشه و بی هویت می شوند که هیچ شباهتی به والدین خود، ندارند. هیهات منا الذله.
آیا به راستی شمس الواعظین هم نمی بیند؟!
ستارخانلی: یکی از دوستان پیامی به من پیامی فرستاد که روزنامه اعتماد ( 29/ 10 / 87) که از آن یک آذربایجانیست، از قول آقای ماشاء الله شمس الواعظین نوشته است که جمعیت فارس زبان جهان، 170 میلیون نفر می باشد. آقای شمس الواعظین کشورهای ایران، افغانستان، تاجیکستان، جمهوری آذربایجان و.. را دارنده چنین جمعیتی دانسته است. قضیه ای بسیار شیرین و شنیدنی بود. من شمس الواعظین را روشنفکر و اهل رسانه می دانم؛ ولی واقعا دچار حیرت و سرگردانی شدم که چگونه ممکن است وی دچار چنین توهم یا اشتباهی شده باشد. یعنی واقعا آقای شمس الواعظین نمی داند که تمام ایران، افغانستان، و تاجیکستان فارس نیست؟! مطرح کردن زبان فارسی در جمهوری آذربایجان هم جز از بلاهت صاحب سخن، نمی تواند مطلب دیگری را بیان کند. اگر در خوشبینانه ترین حالت30 میلیون از جمعیت 80 میلیونی ایران را فارس در نظر بگیریم و با 10 میلیون تاجیک افغانستان و 5/1 میلیون تاجیکستان جمع بزنیم می شود؛ 5/41 میلیون. برای من معلوم نشد که آقای شمس الواعظین روشنفکر، آمار 170 میلیونی را از کجا آورده اند؟
آیا او هنوز کشور خود را نمی شناسد؟ یا می شناسد و بلوف می زند و دیگران را احمق حساب می کند؟ در صورت صحت گزینه اول او جاهل و در صورت صحت گزینه دوم خائن است.
آقای شمس الواعظین!
از شما بعید است که دچار چنین توهماتی بشوید. حتی صد در صد جمعیت این 3 کشور هم، 170 میلیون نمی شود. راستی چرا چنین دروغ بزرگی در یک رسانه به شما نسبت داده می شود؟ آیا این مساله چراغ سبز به رسانه های خارجی است که بله، ما 170 میلیون فارس داریم! آیا می خواهید با این آمار جعلی،BBC را در گشایش شبکه فارسی دلگرم تر کنید؟ البته به نظر من شما از این گونه خامکاریها ی ساده اندیشانه، مبرا هستید؛ اما باید مواظب باشید که ملل ایران به سخنان افرادی مثل شما حساس اند. حساب شده تر سخن بگویید تا از حرفهای عجولانه تان، فضای رسانه ای که شما عمری در راه آن دچار زحمت شده اید؛ آلوده به دروغ و دغل نشود.
آقای شمس الواعظین،
از روشنفکران رسانه ای چون شما، انتظار می رود؛ وقتی از نبود آزادی رسانه ای و آزادی سیاسی سخن می گویید؛ از فقدان آزادی زبانی و از خطر اضمحلال زبان مادری سایر ملل ایران هم سخن بگویید. مبادا گول سخنان به ظاهر موجه سیاستمداران حرفه ای را بخورید که مثلا امنیت ملی به خطر می افتد!!.
شمس عزیز!
شما و امثال شما بهتر می دانید که جریان فارسی سازی با قدرت تمام و به قیمت حذف و مسخ زبان ترکی و سایر زبانهای محروم از آموزش و پرورش و تلویزیون، به شدت اعمال می شود. با هزار تاسف باید بگویم؛ بسیاری از آدمها، قند در دلشان آب می شود که، به به زبان شیرین فارسی چه قدر جالب و سریع ترویج و توسعه پیدا می کند!
راستی وقتی، جوانان آذربایجانی را با اتهامات جعلی، و در حقیقت به جرم دوستی زبان مادری، زندانی و شکنجه می کنند؛ شما چقدر در پیش وجدان خودتان آسوده خاطر هستید؟؟.
آقای شمس! برای ما مرگ زبانی هر کودک ترک، عرب، کرد، بلوچ، ترکمن و... به مثابه مرگ کودکان گرسنه آفریقایی، فلسطینی و سودانی، تلخ و کشنده است. مرگها به یک شکل نیستند؛ مرگها هم مثل خود طبیعت متکثرند. به نظر من، ای کاش مرگ کودکان غیر فارس ایرانی با بمبهای آتشین رقم می خورد تا لااقل جهانیان مرگشان را می دیدند. کجاست آن چشمی که مرگ زبانی و دسته جمعی کودکان این سرزمین را در سکوت مرگبار روشنفکران، رسانه ها، نویسندگان و در قهقهه مرموز سیاستمداران ریاست طلب و قدرتمندان انحصار طلب، به تماشا بنشیند و صدای وجدان خود را بر سر سیاستمداران و نویسندگان توسعه طلب، بلند کند که آذربایجانی هم برای خودش فرهنگ و ادبیات دارد. باید یکی بلند شود و به اینها بگوید، شما اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید و اعدام فرهنگی و زبانی کودکان غیر فارس را متوقف کنید.
ما مخالف هیچ زبانی نیستیم. ما مخالف اعدام رسانه ای و آموزشی زبان مادری خود هستیم. ما با زبان اجنه با شما حرف نمی زنیم؛ بلکه با زبان خودتان، سخن می گوییم که ما زبان مادری و ترکی خودمان را در مدارس و رسانه ها می خواهیم. مفهوم است!؟؟ هیهات منا الذله.
