تبليغاتX
زنگانلی - در ایران چه می گذرد؟- م.ع. زنگین

زنگانلی

در ایران چه می گذرد؟- م.ع. زنگین

سه‌شنبه  ٨ بهمن ۱٣٨۷ -  ۲۷ ژانويه ۲۰۰۹

برای بسیاری از ایرانیان که دغدغه و اندیشه ای جز زندگی غریزی در سر ندارند، اوضاع مملکت تنها از این جهت آزار دهنده است که گرانی و تورم روزافزون به حدی است که هرچه قدر هم به تکاپوهای خود بیافزایند باز به اصطلاح تهرانی ها «کم می آورند». در این شرایط وانفسا که خواه ناخواه انسان در حد موجودی که اسیر و معطل نیازهای اولیه است، تحقیر شده و تنزل می یابد، به خصوص حکومت در سالهای اخیر توانسته است با «فکرزدایی» از جامعه، بخش عظیمی از مردم را به یک فرهنگ مصرف گرایی عجیب سوق داده و اسیر خریدها و وامهای رنگارنگ کند و رکود اقتصادی روزافزون از سویی و تقاضاهای مصرف گرایانه ای که هر روز نوع جدیدی از آن متولد می شود، از سوی دیگر، مردم ایران را درگیر مسابقه ای دردناک و بی پایان برای بهره مندی و به دست آوردن پول بیشتری که هر روز از ارزشش کاسته می شود، کرده است و به نظر می رسد این وضعیت تا حدی که حیات و بقای حکومت را به خطر نیندازد، ایده آلترین حالت و وضعیت برای حکومتی است که تنها چیزی که از مردم می خواهد اطاعت است و ناگفته پیداست که در ادبیات استبداد «رعیت هرچه محتاج تر مطیع تر»!

در تاریخ جوامع و ممالک جهان موارد بسیار پیش آمده است که مملکتی دچار معضلات و مشکلات بنیانی اقتصادی شده و حکومت آنها با شجاعت و صداقت تمام ملت خود را در جریان این معضلات قرار داه و از مردم خواسته اند تا برای حل مشکلات اقتصادی کشور با دولت خویش همگام شده و از تقاضاهای مصرفی خود بکاهند و البته خود دولتمردان در این راستا یعنی قناعت پیشگی و فدای خواسته های تجملی شخصی در راه ترقی کشور خویش پیش قدم شده اند و مواردی از این قبیل در تاریخ ممالک شرقی از جمله ژاپن و تورکیه مثال زدنی اند و درستکاری و خدمات صادقانه ی زمامداران این کشورها در مقاطعی حساسی از تاریخ موجب همدلی ملت با زمامداران شده و کشور را در نقاط عطف و سرنوشت ساز تاریخی به سوی نجات و رستگاری آینده ای روشن رانده است. اما آنچه در ایران ویران در جریان است بسیار پیچیده و درک و تحلیل آن به ویژه برای اهل تحقیق و اندیشه ای که از درون جامعه ی ایرن، حقایق پنهان در لایه های غلیظ رازآمیز و پردروغ اظهارات حکومت و روشنفکران را کشف نکرده و نمی کنند، بسیار مشکل است. آنچه در تنها رسانه یعنی رادیو و تلویزیون دولتی و روزنامه های پرتیراژ دارای «مصونیت آهنین» در جریان است، تبلیغ بی امان خبرها و گزارش های پیشرفت و ترقی و قدرتمندی هر روزه ی کشور و آنچه در روزنام های دست به عصایی که خود را منتقد می دانند و علی رغم تعلق به افراد معتمد نظام مانند کروبی، «چو بید بر سر منافع خویش» از بیم توبیخ و توقیف لرزانند، در جریان است، انتقاداتی است که نه از ساختار استبدادی حکومت و ارکان فساد گرفته از پول نفت آن، بلکه از افراد و طیف های تندروی که قدرت اجرایی کوبنده ای به آنان اعطا شده، عرضه می شود و تاکتیک اصلی این روزنامه ها برای کسب مصونیت در قبال انتقادات صوری و تبلیغ رقیق علیه رقیب، تطهیر و تقدیس کلیت نظام  از جمله رهبری است و آنجا که آقای احمدی نژاد از وجود آزادی مطلق در ایران خبر می دهد با احتساب این دو ملاک در واقع ایشان کاملا صحیح می فرمایند!؛ یکی اینکه تعریف ایشان از آزادی همین آزادی انتقادات «جنگ زرگری» است! و دوم اینکه؛ همین «آزادی مطلق»! حق گروههای اندکی است که انسان و شهروند محسوب شده و حق سخن گفتن دارند و مبنا و منشا این حق هم نه حقوق بشری و  شهروندی بلکه حق آب و گل و سهمیه ی نفوذ و قدرتی است که در نظام دارند وگرنه اگر قرار باشد هرکسی بنابر حقوق بشری و شهروندی منتقد بشود، باید دستاوردهای نفتی و غیر نفتی انقلاب بین همه تقسیم شود و این ظلم است در حق آنانی که در راه انقلاب(نه کشور و ملت) زحمت کشیده اند!! پس با این حساب از جمعیت حدود هفتاد میلیون نفر کشور حداکثر چندصد هزار نفر انسان دارای حق شهروندی محسوب می شوند! و این برداشت ابزارگرایانه از مردم و ملت برای ما چندان بیگانه نیست چرا که  بزرگترین پیشگام حکومت تئوکراتیک منهای ملت در تاریخ معاصر ایران، شیخ فضل الله نوری در حملاتش به مشروطه و مشروطه خواهی و آزادی و دموکراسی، این برداشت از مردم و ملت را آشکارا بیان کرده بود که مردم «عوام اضل من انعامند»! و بر عالم و آدم عیان است که اگر قرار باشد حکومت ایران از میان شخصیت های سیاسی دوره ی مشروطه یک شخصیت ایده آل اتنخاب کند، آن شخصیت کسی نخواهد بود جز «آیت الله شهید فضل الله نوری»! و تنها تفاوت اینان با وی در اینست که او این برداشت خود از مردم و ملت را به صراحت بیان می کرد و اکثر مردم آن دوره نیز تا حد زیادی این خفت را به طوع و رغبت می پذیرفند و مشروطیت اولین گامهای ضعیف برای رهایی از این خفت بود که به سبب ضعف های بنیانی و زیرساخت های اجتماعی اش، پایان تراژیکی یافت. اما اینان که می دانند مردم امروز چنین خفتی را آگاهانه نخواهند پذیرفت، هیچگاه چنین صراحت خطرسازی را در گفتار نداشته و همیشه با تملق های تهوع آور، به فریب و تحمیق مردم می پردازند چنانکه آقای احمدی نژاد در جواب سوال خبرنگاری مبنی بر اینکه قدرت اصلی در ایران از آن رهبر است یا رئیس جمهور؟ با زیرکی ماکیاولیستی دور از انتظاری جواب می دهد؛ هیچ کدام! بلکه قدرت اصلی در نظام ما از آن مردم است!!

شاید بسیاری از محققین و مفسرین دور از ایران که معنای واقعی سکوت مردم ایران را درک نمی کنند، این جواب را بپذیرند اما ما که تا دیروز شهروندان جامعه ی ایران بودیم به خوبی می دانیم که در جامعه ی ایران، مردم تکلیف و حقی فراتر از اطاعت و تقدیر و تقدیس دائم از  حکومت ندارند و حداکثر اعتراضی که می توانند داشته باشند سکوت است و سکوت! و البته استراتژی نظام برای ساکت نگه داشتن مردم، در حال تغییر است. تغییر از زور و ارعاب عریان به تلاش بی وقفه برای تربیت مردمی مطیع و دست آموز با انواع و اقسام تاکتیک ها. از تبلیغات بی امان تنها رسانه(رادیو و تلویزیون دولتی) و مطبوعات هماهنگی که به مانند ارکستر بسیار منظم، آهنگی گوشنواز و فریبنده و خلسه آور را می نوازند گرفته تا دفاتر بسیج در مدارس راهنمایی و تبلیغ و تلقین بی امان فرهنگ اطاعت خدا- امام- ولی فقیه از بلندگوی کارناوالهای عزاداری گرفته تا مدارس ابتدایی! - نکته ی معترضه ی جالبی که اینجا نمی توانم از ذکر آن درگذرم، حذف قرآن و پیامبر یعنی مبانی اصلی اسلام از این زنجیره ی به ظاهر متکی به پیامبر و قرآن است!! که نکته ای بس اساسی است!-.

در این میان شهروندان به خصوص آنانی که از فاکتورهای حفاظتی و حمایتی از قبیل سرمایه و حامی دولتی برخوردار نیستند و به ویژه در مناطق تحت ستم مضاعف از جمله آذربایجان، ناگزیر به گذشتن از صافی های منظم و گسترده اند، از انتخاب نام و عنوان برای مغازه ه ی خواروبار فروشی گرفته تا مصاحبه ی گزینش آزمون دکترای دانشگاهها! و کوچکترین اشغال و ایرادی در عناوین و سوابق مساوی است با محروم شدن از حق شهروندی، از حق همگانی کسب و کار گرفته تا آزادی اندیشه و در چنین شرایطی که شبکه ی تارعنکبوتی استخبارات و کنترل وتفتیش به حدی است که استاد از دانشجو در بیم راپورت است، همه ی آنچه که حیات انسانی را با حیات نباتی و حیوانی متفاوت می کند، فدای ناگزیری به تامین معاش می شود و همه ی آنانی که هنوز معتقد به تفاوت انسان با گیاه و حیوانند، ناگزیر به سکوت می شوند و در موارد بسیاری ناخواسته و ناخودآگاه، به مکانیزمهای روانی خود فریبی و توجیه روی می آورند مانند ژست غیر سیاسی اکثر اساتید دانشگاه که شدیدا تحت کنترل و در معرض تهدید روانی دائم اند، با این توجیه که حوزه ی علم به کلی از حوزه ی سیاست جداست! غافل از اینکه در شرایطی که در دانشگاهها علوم غیرپوزیتیو(انسانی) به سبب ناسازگاری با ایدئولوژی قرون وسطایی حکومت به کلی تعطیل اند و  حتی علوم کاملا پوزیتیو مانند شیمی و فیزیک هم کاملا تحت سیطره ی ایدئولوژی حکومت اند، سیاسی ترین شرایط ممکن است و اولین گام برای سیاست زدایی از دانشگاه نه سکوت از بیم قطع حقوق و بیکاری با بهانه و ژست دروغین و توخالی پرستیژ علمی بلکه تلاش برای رهایی علم و دانشگاه از چنگال ایدئولوژی سلطه جو و خفقان آور حکومت است! و  اما گویی برای مردم ایران در هر شغل و پیشه و مقامی چاره ای جز سکوت نیست و البته وسوسه ی درآمد و رفاه در صورت ستایش و تملق و خدمت بیشتر، بسیاری از مردم به ویژه کارمندان و کارگران دولت را به اطاعت ذلیلانه و خفت آمیزی واداشته است و در واقع در مقایسه با این گروه پرشمار که به راحتی به گزینه ی «بدتر» به خاطر منفعت شخصی روی آورده اند، گروه اول گزینه ی «بد» را گزیده اند که همانا سازگاری ظاهری و سکوت است و البته تن دادن به «بد» در شرایطی که انسان برای حفظ حداقل حیات جانوری خویش، ناگزیر به انتخاب یکی از میان «بد» و «بدتر» است، منطقی است ولی به هیچ روی اخلاقی نبوده و نتایج فاجعه باری به دنبال خواهد داشت و به قول هانا آرنت؛ با انتخاب «بد»های پشت سر هم، عاقبت ناگزیر به گردن نهادن به «بدتر» هم خواهیم شد! و اینجاست که نجات جامعه نیاز به «شجاعت اخلاقی» و فداکاری دارد و فداکاری هم انگیزه ای بسیار قوی می خواهد. انگیزه ای که انسان را قادر به انتخاب آزادانه ی رنج و محرومیت اقتصادی به قیمت شرافت اخلاقی می کند. و واقعیت رنج آور این است که آنچه می تواند چنین انگیزه ی فرامادی را در انسان بیافریند، باورهای اخلاقی بلند دامن ذهنی است که به هیچ وجه با منافع مادی شخصی انسان منهای جامعه ای که در آن زندگی می کند سازگار نیست. باور به انسانی فراتر از نیاز و غریزه از جمله دانایی و آزادی، بر اساس  تعهد و ایمان اخلاقی. البته این دریافت و برداشت از انسان شدیدا اومانیستی و رسیدن به این درجه از ایده ی مقاومت در برابر استبداد و از خود بیگانگی ای که حکومت استبدادی بر جامعه و انسان تحمیل می کند، بسیار ایده آلیستی و فردگرایانه است و در جوامع شرقی به ویژه جامعه ی ایران که شهروندان آن هم از نظر ذهنی در این حد نیستند و هم در حالت طبیعی خود اجتماعی تر از آنند که در ظاهر به نظر می رسد، راهکارهای پراگماتیستی برای حرکتی جمعی کارآمدتر خواهد بود و «ملت باوری» راستین و تقویت آن از مهمترین این راهکارهاست. و این باور نقطه ی آغازی است که اگر خود به یک دستگاه ایدئولوژی متصلب بر اساس نژاد و قوم تبدیل نشده و به استبدادی جدید منجر نشود، اولین گام رهایی انسان جامعه ی ایران تواند بود. و این باور در جغرافیایی گسترده در ایران با محوریت آذربایجان در حال شکل گیری است . باوری که برخلاف ملی گرایی بی بنیانی که بر اساس نژاد دروغین آریایی و قومیت  و زبان فارسی و باستانگرایی ارتجاعی در ایران شکل گرفته و بدترین نوع استبداد و انسان ستیزی را برای ایرانیان به ارمغان آورد، نه به نژاد و گذشته های دروغین بلکه به مجموعه ای از انسانهای دارای هویت و سرنوشت مشترک و حیات امروزین آنها متکی است و تا حد زیادی می تواند انگیزه ی لازم فوق الذکر جهت تلاش برای  رهایی را به شهروندان بدهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 18  توسط زنگانلی  |