تبليغاتX
زنگانلی - ملت، قوم به خودآگاهی رسیده است

زنگانلی

ملت، قوم به خودآگاهی رسیده است

 
 
 

 وحید شیخ بیگلو

 
 

 مقدمه:

 

عموما" تعریفهای موجود در علوم اجتماعی وجامعه شناسی برای بیان وتبیین واژه ملت با وجود تمامی دقتها ،توجه ها و افکار عالی که در آنها وجود دارد وبا وجود ارائه گوشه ومنظر گاههای از حقیقت متاسفانه نتوانسته اند حق کلام را ادا کنند؛ ملت واژه ای است که مفهومش برای شنونده بسیار ملموس ونزدیک می آید واز آن رو بسیار در گفتار روزانه مورد استفاده قرار می گیردولی با این وجود در تعریفهای علمی که از آن می شود و همچنین حدودومرزهای  مفهومی این اصطلاح با اصطلاحاتی چون قوم ،امت ، نژاد ،جامعه وجامعه سیاسی و مدنی به کاستیها وتناقضاتی برمی خوریم . شاید علت این امر در شناوروتاریخی بودن مفاهیمی از این دست است که ما را ناگزیر می سازد برای فهم و شناخت دقیق وعلمی از این قبیل مفاهیم با دیدی تاریخی وسیار به این موارد توجه نماییم .

 

 در ادامه سعی می شود( باتلاشی هر چند ناقص واز بعد زمانی کوتاه ) به بررسی تاریخی  ورهیافتی سیار از این مفهوم برسیم.  

 

 

 

پیش درآمد:

 

مشخصات رفتاری یک جامعه انسانی بطور کلی رفتارطبیعی  یک انسان را تداعی می کند؛ حرکت ،جستجو ،کنجکاوی،میل به پیشرفت ،محدودیتهای فکری ، پیشرفتهای مادی ومعنوی وعقلی وحتی مرگ وبیماری وآسیبها..... وبطور کلی زندگی وواکنشهای طبیعی را در هر دو مورد انسانی وجامعه انسانی ( البته به اشکال ،صورتها وسطوح متفاوت ) می توان تمییز داد . همانگونه که یک فرد(با گذشت زمان ) با رشد قوای فکری ،مادی ،روحی وفرهنگی و... خود   به مراحل بالاتراز  آگاهی واز پی آن به درک درست تر ،کامل تر وبالاتری از جهان اطراف ،طبیعت پیرامون ودر نهایت خود وجامعه خود می رسد بهمانگونه نیز  یک جامعه با رشد تدریجی قوای فکری ،مادی وروحی خود به شناخت ودرک بهتر وآگاهی بالاتری از قوای خود ، جایگاه خود در جهان ،تاریخ حیات خود و آینده خود ودر کل به آگاهی بالاتری از خود میرسد واینچنین مراحل پیشرفته تر و وبرتری از زندگی تاریخی خود را شروع می کند .ودر این مراحل قالب های تازه ای از شخصیت ، فکر واندیشه (هنر) ورفتار را پذیرا می گردد .

 

در نتیجه هر مرحله از  آگاهی قومی وفرهنگ اجتماعی ، اشکال منحصر به فردی  از زندگی وساختارهای اجتماعی وسیاسی را بر جامعه حاکم می سازد واز اینجا است که مفاهیمی چون دولت –ملت ، استبداد ،جامعه مدنی ،ملت ، حتی دموکراسی ،برده داری و.... در زمانهای و در مکانهای به خصوصی پدید می آیند وبا گذشت و سپری شدن  آن زمانها ومراحل آنها نیزیا از صحنه جامعه نا پدید می شوند ویا به اشکال جدیدتری  در آیند.

 

لذا در بررسی جوامع مختلف اگر پیشرفتهای ظاهری ( همچنین  پیشرفتهای تحمیلی ازجهان خارج ) نتواند ما را در شناخت مراحل تکاملی یک جامعه فریب دهد آنگاه می توان به نتایج تازه ای در شناخت جوامع و به تعریفهای جدیدی از مفاهیم انسانی واجتماعی رسید.

 

 

 

قوم ، ملت بالقوه

 

یک تعریف ابتدایی از یک قوم ethnocity  وملت nation به این گونه است که با اجتماع انسان ها در یک خانواده ،پس از آن با اتحادو گردهمایی خانواده ها با مشخصات زبانی تاریخی تباری مذهبی ودر کل فرهنگی وقومی وخونی در قالب یک طایفه ، یک قوم را تشکیل می دهند.ودر حالت کلی یک حد ومرز یک قوم به گونه ای است که اعضای گروه قومی خود را از نظر فرهنگی  متمایز از گروهبندیهای دیگر( در جامعه ای خاص یا جهان خارج) بدانند ودیگران نیز آنها را همینگونه در نظر بگیرند. ویک قوم با داشتن یک دولت واحد ،جغرافیای واحد وزبان واحد در دنیای مدرن یک ملت را تشکیل می دهد .(هرچند تعریفهای بسیاری برای ملت وجود دارند اما نیازی به ورود به این مباحث وجود ندارد وتعریف وتوصیفی که در بالا ذکر شد تقریبا" بیشتر تعریفهای ملت را در بر می گیرد )

 

اما اجازه بدهید ما با پروسه تعریف شده امان به کشف ویژگیهای یک ملت برویم؛ همانگونه که گفته شد یک اجتماع انسانی که حیات تاریخی منحصر بفردی در قیاس با اجتماعات انسانی دیگر دارد ومنحصرا (نه به معنای کاملا" مستقل )به ایجاد و تولید زبان وفرهنگ  منحصر به خود موفق شده اند ودر طی این حیات تاریخی در کنار اشتراکات خونی ونژادی به تشابهات معنوی وفرهنگی می رسند ،تشکیل یک قوم را می دهند.وجود تک تک عوامل یاد شده در تشکیل یک قوم نقش تعیین کننده ای دارد. اما چگونه یک قوم کیفیت بالاتر ملت را کسب می کند؟ با توجه به تفاوتهای یک قوم وملت در کنار تشابهات آن می توان نتیجه گرفت که یک ملت همان قومی است که با رشد معنوی خاص تاریخی خود در مرحله ای (در کشورهای اروپای غربی پس از عصر رنسانس وروشنگری ) با کسب خصوصیات خاص وشکل اجتماعی وسیاسی وحکومتی تازه که به کل با شرایط اجتماعی ،سیاسی وفرهنگی قبل متفاوت است به ساختار اجتماعی خاصی می رسد که ما به آن ملت می گوییم. البته این زایش وتبدیل ،نه فقط کمی وظاهری است که پروسه ای است درونی ،کیفی ومعنوی

 

دیالکتیک زایش یک ملت از یک قوم با یک میانجی « خود آگاهی ملی » همراه است. یعنی همانگونه که انسان از یک موجود غریزی و بدوی به یک موجود متفکر و خلاق فقط با گذشتن از مرز خودآگاهی می رسد.یک قوم نیز با رسیدن به خودآگاهی قومی وملی یک ملت می شود.البته ای خودآگاهی ملی نه خود به خود ونه در هر قوم ودر هر زمانی بوجودمی آید. بلکه همراه با رشد کمی ثروتهای مادی ومعنوی ورشد آگاهیها ی علمی ، فرهتگی ومعنوی کلیت آن جامعه ، آن قوم آبستن زایش کیف خودآگاهی ملی در افراد جامعه خود می شوند.

 

پروسه تبدیل یک قوم به یک ملت که برای خود به عنوان یک کلیت واحد ومتحد حق تعیین سرنوشت وحق حفظ منافع ملی خود – حق داشتن حیات مستقل ملی و به طبع آن آزادی ملی واستقلال ملی  وحق احراز حقوق خاص ملی خود است البته پروسه ای است بسیار ظریف ودرونی .این بدان معنا است که یک ملت چیزی جدا از یک قوم نیست یا حتی در تناقض با آن ، بلکه یک ملت یک قوم به الفعل است وحالتی اکمل تر از قوم

 

 

 

دیالکتیک تولد خودآگاهی ملی

 

اعضای یک قوم متشکل از افرادی با تشابهات خانوادگی خونی وزبانی و فرهنگی وتاریخی در دنیای مدرن با سطح آگاهی تاریخی پیشرفته وبا زندگی منفرد وجدا از هم که روز به روز به این جدایی وانفراد افزوده می شود( روند جزیی شدن در یک کلیت قومی) پیش نهاد یک تحول را در خودایجاد می کند.چرا که افراد در جامعه در میان مردم خود یک کلیت و جمعیت وابسته به یکدیگر را تشکیل می دهند واین آنتی تزی است بر روند زندگی فردی افراد یک قوم در دنیای مدرن ؛پس این پارادوکس در جمع و سنتز خود آگاهی ملی به تعادل اجتماعی منجر می گردد. وملاتی از این خودآگاهی پدید می آید که با عث ایجاد تعهد اجتماعی وملی و به طبع آن وحدت ملی وخلق نیروهای ملی وخلاق می گردد. در نتیجه در پی آن خصوصیات ملی وفرهنگ ملی تشکیل می گردد و ادبیات وهنر ملی به رشد وشکوفایی بیشتر دست می یابد و زندگی اجتماعی خاصی بر پایه این خود آگاهی و فرهنگ ملی تشکیل می یابد که پیش از آن در آن جامعه دیده نمی شد.

 

 

 

نقش دشمنان درپروسه شکل گیری یک ملت

 

برای ایجاد یک پدیده اجتماعی یا زایش اجتماعی قوه محرکه و انگیزه ای لازم است که از نیاز ها ویا تناقضات وعدم تعادلات اجتماعی سرچشمه می گیرد. علت بروز این تناقضات و عدم تعادلات اجتماعی یا درون زا است که در حالت کلی از پیشرفت ( یا پسرفت ) روح وفرهنگ ملی (یا بزبان ساده تر آگاهی جمعی وناخود آگاهی جمعی ) وعدم تناسب انداموار با ساختار آن جامعه حاصل می گردد. یا برون زا ست که نیروهای خارجی اعم ازقوای عینی ویا انتزاعی موجب آن می گردند. که در حالت معمول اگر باعث ایجاد عدم تعادل در ساختار اجتماعی جامعه گردند وجامعه تحمل ذهنی یا عینی این کششها وفشارها را نداشته باشند باعث کنشهای در سطح جامعه می شوند که تا هنگام رفع این عدم تعادلات این کنشها در داخل جامعه وجود خواهند داشــت. ( یکی از این کنشهای اجتمـاعی جـنبش های اجـتماعی است که بعدا" به آن می پردازیم .)

 

در پروسه ای که ما پروسه شکل گیری ملت نامیدیم وآن را به عنوان تکه ای از حیات تاریخی ملی بحساب آوردیم.نقش دشمنان یک ملت اگر باعث ایجاد وتولید کنشها ونیروهای مخالف گردد ( که خود آن مستقیما به وجود وسطح آگاهی ودر حالت عالی تر خود آگاهی ملی وقومی بستگی دارد ) باعث تسریع روند پروسه ملی آن قوم می گردد. انگیزه ای که از تاثیر دشمنان آن قوم در نزد اعضای آن قوم تولید می گردد نه تنها باعث اتحاد و یکپارچگی ملی وقومی وبه تبع آن توجه همگانی به نکات مشترک قومی و حل واز بین بردن اختلافات وتفاوتهای بین قومی می گردد؛بلکه باعث شکل گیری جنبشهای اجتماعی وحرکات سیاسی ای می گردد که خود با بسیج قشری از روشنفکران آزاد اندیش جامعه وظیفه تسریع این روند وپروسه را به عهده می گیرند.

 

اما درحالت دیگر اگر سطح آگاهی ملی به خودآگاهی ملی نرسیده باشد فشارهای خصمانه بیرونی به از هم پاشیدگی قومیو پیامدهای خاص اجتماعی وفرهنگی در بستر قومی آن قوم می گردد. چرا که فشارهای بیرونی باعث تولد هیچ نیروی مقاوم موثر در داخل مناسبات قومی آن نمی گردد. وهیچ انگیزه ونیروی متعادل کننده ای بوجود نمی آید.

 

 

 

جنبش های ملی وجایگاه آنها در حیات ملی

 

روند خود آگاهی ملی که ما آن را نقطه عطف حیات ملی در نظر گرفتیم یک دوره تاریخی با مدت زمانهای کم وبیش متفاوت را شامل می شود .این دوره همانند دوره جهش اقتصادی درمباحث اقتصادی است که کشوربه کشور و منطقه به منطقه با هم متفاوت است.  در کشوری که تناقضات داخلی با روند طبیعی وبصورت درون زا وبا کمترین تاثیرپزیری خارجی روبرو می شود این پروسه با حرکتی بطنی و با کمترین تنش سیاسی واجتماعی داخلی صورت می گیرد. در مقابل کشوری دیگر که بعلت ساختار دینی ، فرهنگی وتاریخی وموقعیت ژئوپلتیک وخصوصیات منحصر به فرد آن که زمینه ساز تاثیر پزیری خارجی است این پروسه با خشونت ،شدت ونوسانات بیشتری روبرو می گردد.

 

جنبش های اجتماعی - ملی که بیشتراز تناقضات درون اجتماعی سر بر می آورند و با بسیج توده مردم برای رسیدن به اهداف معین اجتماعی وملی ،درکنار تغییرات سخت افزاری ساختارها و نهادهای اجتماعی ،دینی وسیاسی باعث تغییرات محسوسی در سطح آگاهی ملی می گردندبیشتر در کشورهایی ظهور می یابند که حیات ملی وقومی در معرض خطر نابودی وتعرض نیروهای خارجی قرار می گیرند. ویک نیاز برای حفظ ثروتهای مادی ومعنوی توسط افراد آن ملت احساس می گردد. بدین صورت افراد در جنبشهای اجتماعی – ملی در حین (و با) دفاع از کیان ملی خود به یک خود آگاهی جمعی نیز می رسند که جنبش ملی موتور محرکه این حرکت به سوی خود آگاهی ملی است.

 

دیالکتیک آگاهی ملی وتعرض خارجی به بیداری ملی وخود آگاهی ملی منتج می گردد. واین بیداری وسرانجام آزادی ملی با میانجی یک جنبش فراگیر ملی در سطح کل آن ملت انجام می پزیرد.

 

 

 

رسالت تاریخی روشنفکران جامعه

 

در حالت کلی توان ورشد قوای فکری ، سطح آگاهی وقدرت معنوی هر انسان از ظرف توان و ظرفیت فکری ،آگاهی ومعنوی کلیت ملت خود ودر بعضی موارد کلیت جامعه جهانی خارج نیست وساختارهای فرهنگی و زبانی درکنار ساختارهای سیاسی واقتصادی که منتج از سطوح حیات ملی آن ملت است چنان انسان را در قالب خود فرو می برند که انسان تقریبا بصورت جبری در زیر سلطه روح ملی به زندگی وبالندگی ورشد انسانی خود می رسد وتاریخ بشر ثابت کرده جز موارد بسیار استثنایی نمی توان از آن قاب خارج گردد. بهمین دلیل رشد یک انسان تقریبا مستقیما به رشد آن ملت (ودر مواردی کل بشریت ) بستگی دارد . بحث بیشتر در این موارد در حوصله این نوشته نیست بهمین دلیل با پیش فرض این مطالب به نتایج منتج از این بحث می پردازیم.

 

انسان در صورتی می تواند به حد اعلای زندگی فکری ومعنوی خود برسد که با روح وفرهنگ ملی ملت خود پیوند یابد. این اتحاد با روح ملی هر چند یک امر انتزاعی صرف است اما تاریخ نشان داده است کسانی می توانند در جامعه خود نقش تعیین کننده ای داشته باشندودر کنار آن به مراحل بالاتری از انسانیت و رشد و  کمالات برسند که عصاره وجودی دانش وآگاهی معنوی وذهنی ملت خود را در وجود خود جمع کرده باشد. به این صورت اگر روح ملی که در حال گذر از حالت نوجوانی به حالت وقالب جوانی است و دوره بلوغ را می گذراند را در نظر بگیریم؛یک فرد نه تنها با اتصال به روح ملی به خود آگاهی ملی می رسد که در کنار آن به یکی از درجات خود آگاهی فردی وانسانی نیز دست پیدا می کند وهمگام با حرکت روح ملی خود به کمال نزدیک تر می شود .ودر غیر این صورت وعدم پیوند وهمراهی با روح ملت خود تمام تلاشهای فکری وحیاتی او تنها منجربه ازخود بیگانگی ملی فرد و دور شدن از ملت خود (مام میهن)  می گردد.

بهمین دلیل فقط کسی که این خودآگاهی ملی را کسب کرده وبا ملت خود نه به عنوان یک ابژه که به عنوان سوژه برخورد می کند وبا علم ونیروی ذهنی وخلاقانه خود در پی رشد ، اعتلا وبالندگی جامعه خود(وکل جهان ) هستند برازنده عنوان روشنفکر می باشند.(و اگر رسالت تاریخی یک روشنفکر متعهد را شناخت واقعی حیات اجتماعی وفردی وتلاش برای رفع تناقضات ورشد وبالندگی اجتماعی در نظر بگیریم) این عنوان به حق لایق کسانی است که با درک واقعی حیات ملی ملت خود وهمراهی با روح ملی به خود آگاهی ملی می رسند و وظیفه آگاه سازی ملی را بعهده می گیرند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 12  توسط زنگانلی  |